Am left alone with my grief


همه مداد رنگی ها مشغول بودند

به جز مداد سفید

هیچ کس به اون کار نمیداد

همه میگفتند تو به هیچ دردی نمیخوری

یک شب که مداد رنگی ها توی سیاهی کاغذ گم شده بودند

مداد سفید تا صبح کار کرد

ماه کشید مهتاب کشید و آنقدر ستاره کشید

که کوچک و کوچک و کوچکتر شد

و صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی اون دیگه با هیچ رنگی پر نشد

گاه سکوت یک دوست معجزه میکنه

و بهمون میگه که همیشه بودن در فریاد نیست.

نوشته شده در ٦ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()

ای قبله من خاک در خانه تو

بی منت می مستم ز پیمانه تو

ای قبله من خاک در خانه تو

در دام توام بی زحمت دانهً تو

من خسته و بیمارم , درمان منی

شور شعر و اوازی در جان منی

ای تو هوای هر نفس

عشق به تو میورزم و بس

دل کنده ام از همه کس

پناه من تویی و بس

تا در دل تو زنده ام

از عالمی دل کنده ام

در خود رها گشتن خوش است

درد و بلا گشتن خوش است

ای قبله من خاک در خانه تو

در دام توام بی زحمت دانهً تو

نوشته شده در ۱٩ دی ۱۳٩٠ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

چندیست مرده ام....
..
اما کسی باور نمی کند...!!!
..
این مردم تا به عزایم ننشینند مرگم را باور نمی کنند ...!
 
نوشته شده در ۳ دی ۱۳٩٠ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

چیلله گئجه سینده سنه بیر قیرمیزی قارپیز

آروزلاییرام، اومودوم وار شاد گونلرین بو گئجه

تکاوزون و زیندگانلیغین برکتلی اولسون 

**چیلله گئجن موتلو اولسون **

نوشته شده در ٢٩ آذر ۱۳٩٠ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

باز بوی باورم خاکستریست

صفحه های دفترم خاکستریست


پیش از اینها حال دیگر داشتم

هر چه میگفتند باور داشتم


پیر ها زهر هلاهل خورده اند

عشق ورزان مهر باطل خورده اند


باز هم بحث عقیل و مرتضی ست

آهن تفدیده مولا کجاست؟


نه فقط حرفی از آهن مانده است

شمع بیت المال روشن مانده است


دستها را باز در شبهای سرد

"ها" کنید ای کودکان دوره گرد


مژدگانی ای خیابان خوابها

میرسد ته مانده بشقابها
 

در صفوف ایستاده بر نماز

ابن ملجم ها فراوانند باز

 
سر به لاک خویش بردید ای دریغ!

نان به نرخ روز خوردید ای دریغ!

 
گیر خواهد کرد روزی روزیت

در گلوی مال مردم خوارها

 
من به در گفتم ولیکن بشنوند

نکته ها را مو به مو دیوارها


با خودم گفتم تو عاشق نیستی

اگه از سر شقایق نیستی


غرقه در دریا شدن کار تو نیست

شیعه مولا شدن کار تو نیست

 
صحبت از عدل و عدالت نابجاست

سود در بازار این الوقت هاست...

نوشته شده در ٢٦ آذر ۱۳٩٠ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

باز امشب محو رویای توام

قطره ناچیز دریای توام

باز هم در کوچه های عشق تو

هردم ازجان مست وشیدای توام

من نه از این دل شکایت میکنم

بعد از این هم باز لیلای تو ام

می رسد جانم به لب از دوریت اما هنوز

جان من!هرورز پنهان وپیدای توام

من به دنبال تو هرشب تا ابد گم می شوم

رد نکن این دست دل را من هویدای توام ...

نوشته شده در ٢٢ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

حـالا کـه میـخـواهـی بـروی

لطفــا قـدمـهـایـتـــ را تنـدتـر بـردار

دلـم را فـرستــاده امـ دنبـالـِـ نخــود سیـــاه . . . !

.

.

.


نـمـی دانـمــ از کجــا نـخــودسیـــاه گیـر آورد!

پشتـِـ سـرتـ افتـــاد بـه روی سنـگــ فـرشــ هـای پیـــاده رو . . .

نوشته شده در ۱٩ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

دـ یشبـــ حـواسم را کـه جمـع خـویش کـردم 


دیـدم فقـطـ بـایـد پــریشـان تــو بــاشـم ...

 

نوشته شده در ۱٦ آذر ۱۳٩٠ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()

آمده ام فقط بنویسم


هوا سرد است


دستانم بدون تو یخ زده


شاید نوشتن دست هایم را گرم کرد


چه عالمی دارد نوشتن


تو رفته ای


من رفته ام


آنچه باقیست


احساسات مچاله ی من بر روی کاغذ است...

 

 


نوشته شده در ۱٢ آذر ۱۳٩٠ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

نـــــمی خواهم به جز من دوست دار دیگری باشی

برای لحـــــــظه ای حتی کنار دیگری باشی

نـــــمی خواهم صفای خـنـــد ات را دیگری بیند

نـــــــمی خواهم کـــسی نامش به لبهای تو بشیند

نــــــــمی خواهم کسی نـــــامش به لبــــــهای تو بنشیند

نــــــمی خواهم به جز من بگیرد دســـتـت تو دســــتی

نــــمی خواهم کــسی یارت شود در این راه هستی

نــــــــمی خواهم میان ما جدایی سایه اندازد

نــــــمی خواهم خیال دیگری بنیان عـــشــق مااندازد

نوشته شده در ٩ آذر ۱۳٩٠ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

امروز روز باورنکردنی بود .

 روزی بود که حرف دل یه عاشق فوران شده و عشقش

را ابراز کرده که حتی اگر تو خواب هم این روز را

می دیدم باورم نمی شد...


نوشته شده در ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

یادم می آید گفته بودی

ساده و کوتاه نویسی را دوست داری

تقدیم به تو ساده و کوتاه

تنها همین 2 کلمه :

برگـــــــرد ........ دلتنــــــــگم !
نوشته شده در ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

یادتــــــ هستــــــــــ نشستـــ ـے کنارم گفتـــــــــ ــے:

به چشمانمـــــــــ نگــاه کن

زیبا ترین تصویر دنیا در چشمـــان من استــــــــــ

نگـــاه کردمـــــــــ

پلکــــ زد ـے و

زیبــا ترین تصویر دنیا دیگر نبود!

باید همان روز مـ ـے دانستمــــ که به کوتاهی یک پلکـــ زدن از چشمــ تو
مــ ـے افتمـــــــــــ...

 

نوشته شده در ٦ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()

وقتــی

بــا میــوه رسیــده لــب‌هــایــت،

پــرهیــزم را بــه وســوســه مــی‌گیــری،

مــن فکــر مــی‌کنــم پــدرم حــق داشــت

کــه میــوه حــرام،

همیــشه

شیــریــن‌تــر اســت !

نوشته شده در ۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()

دلم واسه اول دبستانم تنگ شده......

وقتی که تنها

یه گوشه ی حیاط مدرسه وایسادی

یه نفر میاد

و بهت میگه : با من دوست میشی ؟!!؟ ...

نوشته شده در ٢ آذر ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()

دَستــَت را روی قــَلبــَم بُگــذار...

تا بــِفــَهمی این دِل بــآ دیدَن تـو،

نمی تــَپـَد... اَز شــوق میلــَرزَد

نوشته شده در ۳٠ آبان ۱۳٩٠ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

.jpg

 بنواز پیرمرد

بنواز

شاید از صدای سازت آن آهن پشت سرت

آب شود...

نوشته شده در ٢٥ آبان ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()

چهار دیــــواری دلــــم را 

آیــــینه کاری میــــکنم

تا به هــــر سو بــــنگری ،

خــــود را بــــبینی

هــــزاران بــــار 

آیــــنه در آیــــنه 

مکرر شود تــــصویرت .... 


نوشته شده در ٢٢ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()


نگاهت برایم

چَتر است

وای به حالم

اگر گریه کنی !!!

نوشته شده در ۱٩ آبان ۱۳٩٠ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

حرفهای زیادی بلد نیستم

من تنها چشمان تو را دیدم

و گوشه ای از لبخندت

که حرفهایم را دزدید

از عشق چیزی نمی دانم

اما دوستت دارم

کودکانه تر از آنچه فکر کنی...
 
نوشته شده در ۱۸ آبان ۱۳٩٠ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

در این هوای سرد

تنهاااااااااااااااااااا چیزی که

می چسبد

لباااااااااان توست ...!!!

نوشته شده در ۱٧ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

نوشته شده در ۱٥ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()

دلواپس من نباش،

عذاب وجدان هم نگیر ،دیگه تنها نیستم...

غم نامردیات همیشه با منه!

با خیال راحت به بی‌ وفاییهات برس!
 
نوشته شده در ۱٢ آبان ۱۳٩٠ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

نه صدایش را نازک می کرد...

و نه دستانش را " آردی "...

از کجا باید به " گرگ " بودنش شک می کردم

نوشته شده در ۱٢ آبان ۱۳٩٠ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

بــی آنکه بخواهـــم تــمام شدی


همانطور کــه بــی آنکه بخواهم


تمـام من شـده بـودی

نوشته شده در ۱٠ آبان ۱۳٩٠ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

حجاب ندارند عکس لبانت !


مـــرا هــوایــی می کنند ...

 

نوشته شده در ٧ آبان ۱۳٩٠ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

خورشید هم خیانت می کند این روزها

صبح ها دیر تَر می آید و عصر ها زود تر می رود

نوشته شده در ٥ آبان ۱۳٩٠ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

ای چشمه روشن صداقت ای عشق

ای معنی ساده رفاقت ای عشق
 
هر جا که نسیم و گل بود، خواهم گفت
 
ای مایه شور و استقامت ای عشق
 
از دوری تو همیشه در تاب و تبم
 
روییده سرود عاشقانه به لبم
 
با رفتن تو جهان من تاریک است
 
روشن شود از آمدنت روز و شبم


نوشته شده در ٥ آبان ۱۳٩٠ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

دانهــ میدهمــ گنجشکــ هایــ صبحگاهیــ را

پشتــ پنجره امــ ،

از خردهــ شعرهاییــ کهــ شبــ

از دستــ هایــ تو

میریزد بر بیــ خوابیــ ها

و بالشــ لبریز از امیدمــ !


نوشته شده در ٤ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

بعضی آدم‌ها باران را احساس می‌کنند

بقیه فقط خیس می‌شوند . . .


نوشته شده در ٤ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

شهر نوش است عیش ما بی می مباد


تا تــوانی" نــوش جـــان" کــن  نی مباد

 

پیــچ زلفش تــاب صــد من مثــنو یست


گاه "بــوسه" صحبت از " تــــــاکی" مباد

صبح وشام لیـلی از مجــنون جــداست


"تیــــر" فرهادش چو شیرین "دی" مباد

 

نوشته شده در ۳ آبان ۱۳٩٠ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

چقــدر باید بگذرد؟؟

تا مـن

در مـرور خـاطراتم

وقتی از کنار تــو رد می شوم.

تنـــم نلــرزد…..

بغضــم نگیــرد
نوشته شده در ۳ آبان ۱۳٩٠ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

نمی دانم سکوت گاه بی گاه لبانم چیست؟

نمی دانم تلاطم های رنجور نگاهم چیست؟

نمی دانم من از امواج یک طوفان چه می خواهم؟

نمی دانم من ازدنیای انسانهای بی قانون چه می خواهم؟

نمی دانم عدالت چیست یا تعریف آن از کیست؟

نمی دانم بساط این همه بی شرمیِ انسانیت از کیست؟

نمی دانم چراادراک عشق من چنین گنگ است؟

نمی دانم چراموسیقی قلبم کمی کند است؟

خدایا من فقط آگاهم از این دست های کم توانم

که زند نقشی به روی بومُ بسپارد به یاد دیگران این خاطراتِ تلخِ همرنگم نه دیگر هیچ

نوشته شده در ۱ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

نمیدانم !

دل من نازک است

یا چشمان تو تـیز!

هر چه نگاه به تو می دوزم

بند دلم

پاره می شود...
 
نوشته شده در ٢۸ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()

دستهایم بوی تو را می دهند ای مهربان !

نوشته شده در ٢٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

تو تکراری ترین " حضور " روزگار منی

و من عجیب ؛ به آغوش تو

از آن سوی فاصله ها

خو گرفته ام

چشم که می گذارم بر هم

خیالت بدو بدو می آید

دست می اندازد دور دلم

هل می دهدش کشان کشان تا سرزمین رویا

به بازی می کشاندش

بازی تمام نشده

جا می ماند دلم

و تو

غرق نبودن می شوی
 
 
نوشته شده در ٢٥ مهر ۱۳٩٠ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

گاهی هوس میکنم در آغوشت حل شوم

حتی اگر سرد باشی
.
.
برایم گرمترین حس دنیایی...

نوشته شده در ٢٥ مهر ۱۳٩٠ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()


بارش نم نم باران وقتی بر روی گونه هایم جاری می شود

آنقدر احساس آرامش می کنم که دیگر تو از یادم میروی؟!

زیباییش، زیباتر از دل توست، تویی که روز و شبم را

از خودم گرفته ایی!!!

تویی که ...

تویی که ...

تویی که نمیدانم به سراغ من میایی یا نه!

تویی که شاید زیبایی دیگران، عشوه و نازه دیگران

برایت بهتر از همه چیز است...

هر چه می کنم از یادم نمی روی ای بی وفا...

باران هم که می بارد، لحظات زیبایش با یاد تو برایم تلخ

می شود ، بارانی که روزی روزگاری برای خودش جایگاهی

داشت و قدم زدن زیر قطرات زلالش زیباتر از هر چیز بود

و اما

امروز دیگر هیچ ...

 

نوشته شده در ٢٤ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

نمیدانم


یا تو بوی سیگار میدهی


یا این سیگارها بوی تو را


بگذریم...


به هر حال بوی خوبیست
 
نوشته شده در ٢٤ مهر ۱۳٩٠ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

دلم سفر می خواهد

نه برای رسیدن به جایی!

فقط به خاطر رفتن!

همین!!

حسادت میکنم

دلم آغوش پر آرامشی را می خواهد که زیر باران گرمم کند

دلم میخواهد کسی

باشد

... باشد

...... باشد

همه ی این بودن هایش فقط برای من باشد...فقط برای من...
 
نوشته شده در ٢٤ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

وقتی مرا

دوست

بداری...!!!

بهانه های

دلم...!!!

برایت...!!!

سبد سبد

ترانه میشود...!!!

نوشته شده در ٢۳ مهر ۱۳٩٠ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

بی تو...

شعرهایم را

برای صندلی های گودی می خوانم

که با دهانی باز

در فکری عمیق ،

به خواب رفته اند...


تنها...صندلی غمگینی ست

که با آغوشی خالی از تو

برای دلتنگی آخرین عاشقانه ام

دست می زند

و خواب دیگران را برمی آشوبد ...

مرا ببخش

اگر تنها با تو شاعرم...!

 

نوشته شده در ٢٠ مهر ۱۳٩٠ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

نوشته یا ننوشته ، غزل نمای توأم

بمانی و بروی باز هم برای توأم

کمی کنار بیا با منی که از ته قلب

همیشه رام نگاه پر ادعای توأم

چه در خیال و چه خواب و میان خاطره ها

به هر بهانه به دنبال رد پای توأم

بیا و هق هق من را شبی تماشا کن

که انعکاس غریبانه ی صدای توأم

دلم گرفته و بغضم نمی شود آرام

چقدر عاشق گریه به شانه های توأم

به جز تو با همه دنیا غریبگی کردم

چرا تو منکر آنی که آشنای توأم؟ . . .

بیا و کار دلم را به ناکجا نکشان

که مشتری شده ام باز و در فضای توأم

نوشته شده در ۱٩ مهر ۱۳٩٠ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

مرا بهـ تو

هیچــ تملکےجز اینــ نیستــ

کهــ هموارهــ

دلمــ براے مهربانیتــ

تنگــ مے شود ...

 

نوشته شده در ۱۸ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

روزگارا...! که چنین سخت به من میگیری

باخبر باش که پژمردن من آسان نیست

گرچه دلگیرتر از دیروزم

گرچه فردای غم انگیز مرا می خواند

اما باور دارم دل خوشی ها کم نیست

زندگی باید کرد ...

 
نوشته شده در ۱٧ مهر ۱۳٩٠ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

نوشته شده در ۱٧ مهر ۱۳٩٠ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

یئر-گویو مون دونیاسی سن سن نازیم!

گول چیچه یین سئوداسی سن سن نازیم

آرشینا گلمز بوسئو ینجیم ،سئویل...!

سئوگیلی لر باخجاسی سن سن نازیم

گوزلره قوربا ن کسه رم مجنـــــــــــونو

چولده گره ن لئیلاسی سن سن نازیم

نوشته شده در ۱٧ مهر ۱۳٩٠ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

http://motahayyer.persianblog.ir/

نوشته شده در ٧ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

امروز عشق را از چشمانت خواندم. امروز گلبوته های دوستی در قلب مهربانت فضای خاطرم را عطر آگین کرد و تو برای اولین بارمحبتت را برایم ثابت نمودی.

من هر روز به انتظار دیدنت می ایستم تا بلکه بتوانم صورت مهربانت را نظاره کنم. هر زمان که از دیدنت باز می مانم به تماشای عکس های زیبایت می نشینم. هر گاه با لبخند  مهربانت سلامم را پاسخ می دهی در درونم شور و نشاط  بر پا می کنی. هر گاه صدای گامهای پرتلاشت بر روی کاشی قلبم طنین می اندازد آرامش  پیدا می کنم. از بین صداهای متعددی که از کلاسها به گوشم می رسد به دنبال صدای طنین مهربان تو می گردم.
با قلبم  پیمان بسته بودم که هیچ گاه راه عشق  را برای هیچ کسی باز نکنم، ولی تو با شراره های نگاهت قفل آهنی را شکستی و آرام آرام غبار غم  را از روی پنجره ی مسدود قلبم پاک کردی و محبت را همانند دانه ای درقلبم کاشتی و ریشه هایش را در چشمانت قرار دادی.
می دانم تو نیز درقلبت آهنگ دوستی نغمه سرایی می کند وپرنده ی  خیالت  این بار زمزمه ی عشق من را در فضای بیکران چشمانت ثبت می کند. غنچه های کوچک قلبم  که رنگ عطش را دارد با صدای خنده هایت که حاکی از محبت عشق  شگفته می شود.

نوشته شده در ٢٧ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()

باتمام وجود گناه کردیم ؛

اما نه نعمتهایش را از ما گرفت ،

نه گناهانمان را فاش کرد ؛

بیاندیش که اگر اطاعتش کنیم چه میکند !!!
 
نوشته شده در ٢٢ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()

نوشته شده در ۱٧ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

نوشته شده در ۱٥ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()

نوشته شده در ۸ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

نوشته شده در ٧ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()

نوشته شده در ٦ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

نوشته شده در ٦ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

نوشته شده در ٥ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ٢ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()


دورد سوزونده ن بیری یاندیری منی

اریدیب بوز کاسامی اود نفسین

نییه من گول دئمه ییم گول نفسه!؟

داغیدیب کول یارامی اود نفسین

یارامین یوخ  دیلینی ساچین بیله ر

خوشلایب دیرجانامی اود نفسین

باغری میز جوت  مَه له  مز بیر گئجه ده

کیم چیخاردیب بارامی؟ اود نفسین

ائله دینجم اوپوشونده ن کی دئمه!

اوغدوسینماز قایامی اود نفسین

مئی یه دونده ردی بوقان یاشلاریمی

ایچدی حسرت یاشامی اود نفسین

کوزو کوز اوسته دویون ووردو کوزون

گزدی منده ن یاخامی اود نفسین

نئج اولار دینج اته یینده جان وئره م؟

یوخ یوخ ها! یاخدی « آ » می  اود نفسین

« ه » یه واخت  یوخدو آدا چیخدی جانیم

وئردی  گیزلین داوامی اود نفسین

بسدی سینده نده گوزل بیر «دا» سی وار

بیر به بیر ییغدی « دا » می اود  نفسین

یئنه قایتاردی  منی  اوز یئریمه!

باغلی قویماز قالامی اود نفسین

سئویلیب، سئومه یی سنله آنلادیم

چولقاییب دیر قافامی اود نفسین

ایندی مه هئچ کئچه جکده ن آجیما

یازاجاق خوش سورامی اود نفسین

سئوداسیز قیبله یه کیم ناماز قیلار؟

متحیر اینامی اودنفسین

هر نه یه م سئودی نازیم، ساغ اول گولوم

ساخلاییب دیرهاوامی اود نفسین!!

او کی وار آغلادیق ایفطارچاغی بیز

در گیل ائتدی دوعامی اود نفسین

نوشته شده در ٢٩ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

 اولدوزون آخدی گونوم آی گئجه مه

ایله نیب گورنه سوزور چای گئجه مه

چوخ فیکیرله شمه منه بوتون سنم!

نه بتر  اوخشاییسان پای گئجه مه

بونه سنلیقدی نه منلیقدی گولوم

هئی سالیب چیخما آخین ، وای گنجه مه

اوره ییم پاتلادینی کیم دئدی دیر؟

او منم! سنده کی یوک، تای گئجه مه

چوخ آغیر یوکدو بویوک چکن بیله ر

ته رتوکور پیش پیشی لایلای گئجه مه

دیزلرین یورولسا قوی یئرده یاتیم

دولدوروب سئوگینی تای تای  گئجه مه

یازانین اللری وار! نه خوش  یازیب

توی توتوب آرزیسی نای نای گئجه مه

آیاغین گوره نمه سن یئرده نازیم

آختاریب گویده تاپیب تای گئجه مه

یئددی ـ آیلیق دوغولان مجنون اولار

دوزومون لئیلی دی گل ـ های گئجه مه

هایین آتماز باشینا شیرین اولان

له له ییر! جوت شامامان زای گئجه مه

بیر به بیر سویدو اوره کدن  قابیغین!

خوش تو خوش فرهادینی لای گئجه مه

قاز ها قاز دا قلم اولموش کولویوم

یازابیلمز آهی ، بای بای گئجه مه

ایندی کی من متحیرده سنه

سنده « اوچ نوقطه» منیم آی گئجه مه

 

نوشته شده در ٢٧ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

عاشیق گوزه گلمز یوخولئیلیم

مجنون دئیه رک قان  اوره ییم سن

ناز قونچا کیمین تیتره ییر آرزیم

آیقین گوزوم ایچره به به ییم سن!

باشدان  باشا اوددور باخیشین کوز

 بیر آندامین ایللیک دیله ییم سن

یاندیرساداقوی یاندیراسئوگیم

بیلمز نه یه سئودیم امه ییم سن!؟

سئوداسیز اوره ک سوسوز بولاقدیر

وورغون دوداغیمدابزه ییم سن

آخ وایلاریمیز هئچ کیمی یاخماز

بیرسن بیلیسن دینج اته ییم سن

سئومک خومار ایلقاردی یوخوندا

حسرت گوروشونده مه حه ییم سن

عشقین تانیرام بایاتلاماز دیر!

هئچ واخت دوزایتیرمز چوره ییم سن

آندایچمه میش آنلارنه دی سانجیم

آغریملا دوروشماز بیله ییم سن!

یازدیقجا قلم ایچین چکیرسوز

جاندان سئویشرکن لچه ییم سن

یانقین بولودوم سنله گورولدار

یاغدیقجا یاغیش قار ـ کوله ییم سن

عومروم نه قدر وارسنه یاننام

ساورولسادا کول تک گره ییم سن

« من من » دئمیره م منده کی « سن سن »

اولمز متـــحیـر اوره ییم سن

 

نوشته شده در ٢٦ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()

ساقی دولانیم باشیوا پیمانه دولاندیر

اخم ایلمه ناز ایلمه مستانه دولاندیر

مال ایستمیرم طالب شهرت دیرمن

یا رب قالان اوقاتمی مردانه دولاندیر


نوشته شده در ٢٥ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

برای نبودن که . . .

همیشه لازم نیستــــــــــ راه دوری رفته باشی

میتوانی همین جا

پشت تمـــــــــام ِ بغضهایت ، گم شده باشی

این روزها خوبم ، کار میکنم ، شعر میخوانم

قصه می نویسم و گـــــــــــاهی

دلم که برایتــــــــــــ . . . تنگ میشود

تمام خیابانها را ، با یادتـــــــــــ . . . پیاده میروم . . .
نوشته شده در ٢٤ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

سئوگیلیم کاش بیرخلوت اتاق اولایدی،بیر سن اولایدین بیر ده من، باشیمی قورایدیم سینه وین اوستونه، صبحه قدر من ناز الیردیم، سنده منیم نازیمی چکیردین. الیوی آلیردیم الیمه، اوپیدیم سنین آنینان، دوداقلارینان  تا کی بیر راحت  نفس چکیردیم، ای منیم روح و روانیم سن سن منیم  وارلیغیم ، سن سیز من بو دونیاده یاشایابیلمرم.

 

نوشته شده در ٢۳ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()

چه می شد دستانم به دستانت گره می شد

چه می شد آغوشم در آغوش خوش تو جا می شد

چه می شد اشک هایم با لبخندت یکی می شد

چه می شد بوسه هایم بر گونه های سرخت جاری می شد

چه می شد گل هایی را که هدیه دادم

در قلب تو سبد سبد عشق می شد

 

نوشته شده در ٢٢ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

فلک آدلی طبیبین مستی یم هرگون   

مئی یه مندن له له ین حوسنونه یاندیم

نوشته شده در ۱٩ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

آدمها با هم برابرند ، اما پولدارها محترمترند .

همه آدمها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرفدارترند .

همه آدمها با هم برابرند ، اما بچه ها واجبترند .

همه آدمها با هم برابرند ، اما خانمها مقدمترند .

همه آدمها با هم برابرند ، اما سیاهها بدبختترند و سفیدها برترند...

البته تبعیضی در کار نیست .

در کل همه آدمها با هم برابرند ،

اما بعضیها برابرترند ....!!!
نوشته شده در ۱۸ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

نوشته شده در ۱٦ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

گوزلرینده ن جان سوزه ن  یاریم هانی؟

عشوه سینده ن  اودتوتان داریم هانی؟

غمزه سینده ن چیرپینان دیل سیز اورک

قول ـ قانادسیز قوشدا شونقاریم هانی؟

سئوگی میزده ن قاینایان جوت چشمه سی!

کوک اولونموش دوشده اینجاریم هانی؟

باخچاسیندان گول چیچک ده رمز الیم

یانقی دیلده ن سویله ین تاریم هانی؟

ساچلاریندا گزمه ین آووجوم مه لر!

دیل توکر کن یالواری باریم هانی؟

گوز یاشیملا بسله نن یار قونچاسی

قان پاییمدان اوزلویونقاریم هانی؟

گئت دئدیم، اولوسون چاتارسان مطلبه

گئتمه میش آندیردی، روزگاریم هانی؟

بیرده من آغ جوت بولوددان سویله مه م

ان قارا کوینک اوپوش قاریم هانی؟

دویغوموزدان باش چیخارتماز کول یاغیش

خوش یوخومدا بللی اوخشاریم هانی؟

جان هایینداجان باغیشلارجان گیله م!

باشداکی گوزلرله ایلقاریم هانی؟

ایلقاریندان کئچمه ین ناز سئوگیلیم

ایتدی گوزده ن لال دئیه ن کاریم هانی؟

هئی دئدیم آند ایچمه کوز سئودامیزا

لئیلی سیز مجنوندا کور، شاریم هانی؟

شاربوراخماز متحیر آهلاریم!

سینه ده ن کوچمز وفا، یاریم هانی؟

نوشته شده در ۱۳ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم خود به خود هوس باران را میکنم.
آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود هوس یک کوچه تنها را میکنم.
آن لحظه است که دلم میخواهد تنهایی در زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم.
قدم بزنم تا خیس خیس شوم ، خیس تر از قطره های باران…. خیس تر از آسمان و درختان.
آن لحظه که خیس خیس می شوم ، دلم میخواهد باز زیر باران بمانم ، دلم نمیخواهد باران قطع شود.
دلم میخواهد همچو آسمان که بغضش را خالی میکند ، خالی شوم ، از دلتنگی ها ، از این شب پر از تنهایی.تنها صدای قطره های باران را می شنوم ، اشک میریزم ، و آرزوی یارم را میکنم.
دلم میخواهد آسمان با اشکهایش سیل به پا کند.
لحظه ای که آرام آرام میشوم و دیگر تنهایی را احساس نمیکنم ، چون باران در کنارم است.
باران مرا آرام میکند ،  مرا از غصه ها و دلتنگی ها رها میکند و به آرزوهایم نزدیک میکند.
آن دم که باران می بارید ، بغض غریبی گلویم را گرفته بود ، دلم میخواست همچو آسمان که صدای رعدش پنجره های خاموش را میلرزاند فریاد بزنم ، فریاد بزنم تا یارم هر جای دنیاست صدای مرا بشنود. صدای کسی که خسته و دلشکسته با چشمان خیس و دلی عاشق در زیر باران قدم میزند ، تنهایی در کوچه های سرد و خالی… کجایی ای یار من؟ کجایی که جایت در کنارم خالی است.
در این شب بارانی تو را میخواهم ، به خدا جایت خالی خالی است.
 کاش صدایت همچو صدای قطره های باران در گوشم زمزمه می شد.
تو بودی شبی عاشقانه را با هم داشتیم ، تو که نیستی منی که همان مرد تنها می باشم قصه ای غمگین را در این شب بارانی خواهم داشت.
قصه مرد تنها در یک  شب بارانی ، شبی که احساس میکنم بیشتر از همیشه عاشقم.
آری آن شب آموختم که باران بهترین سر پناه من برای رفع دلتنگی هایم است.

نوشته شده در ٥ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با توام، همه عالم ازان من
آن دم که با توام، پُرم از شعر و از شراب
می ریزد آبشار غزل از زبان من
آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی رسد به بلندآسمان من
بنگر طلوع خنده ی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!
با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خوانده ای به گوش من این، مهربان من

نوشته شده در ۳ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()


اوز اوزونه دئییل کی!

کونلومو یاندیران وار

کوپوک، کوتوک له اوینور

دنیزده باغلاشان وار

کاش آدینی  بیلئیدیم!

ایچیمده غرق اولان وار

بیرآن باخیش، بیر ایل دیر

بیر ایلده گورنه جان وار!

دیل ـ دوداغیم دینمه میش

گوز ایچره سوز قاناق وار

بارلی آغاجدان بتر

قلبیمه داش ووران وار

دای دئمه رم چیرکینم!

سیرلی گوزله باخان وار

اودکیمی بیردن دوشوب

یاندیریبان یاخان وار

شرطی شوخومدا کسمز

سئوگی مه قاتلاشان وار!

آستاگئدن یورولماز

خیمیر خیمیر چاتان وار

گیزلی گیزلی قان یاشین

قاشیق قاشیق ییغان وار

چومچه چومچه داغیتماز

نیسگیلینی دویان وار!

یاز متحیـــــــر قوشا

قول ـ قانادسیز اوچان وار

نوشته شده در ۳٠ تیر ۱۳٩٠ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

به تو می اندیشم

به تو و تندی طوفان نگاهت بر من

به خود و عشق عمیقت در تن

به تو و خاطره ها

که چرا هیچ زمانی من و تو ما نشدیم

جام قلبم که به دست تو شکست

من چرا باز تو را می بخشم؟؟؟

به تو می اندیشم

به تو که غرق در افکار خودی

من در اندیشه افکار توام

قانعم بر نگه کوته تو

هر زمان در پی دیدار توام…

نوشته شده در ٢٧ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

نفس هایم را



آن قدر به هم گره می زنم



تا



به " تو " برسم



و سر انجام



در " تو " تمام شوم !

نوشته شده در ٢٧ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

بوسه هایت ، جنس باران
لبانت به از صد چشمه ساران
به دو چشمانت رشک ورزد ماه تابان
و گیسوانت بسانِ رودی بی پایان ،
مرا تا بیکرانِ جنون رهنمون خواهند ساخت !
چه سخاوتمندانه است
اینک
شکوهِ حضورت ، در آغوشم
با گرمای وجودت
ای طلوع جاودان
آب کن
برفهایِ این دلِ یخزده و خاموشم
ای دستهایِ تو سرشار از آسمان
با هر نوازشت
در من رنگین کمان بساز!
و با هر لبخندت
خورشید را
به میهمانیِ چشمهایم دعوت کن !
گلهایِ سرخِ درونِ سینه ات را
به لمسِ نگاهم بسپار
و از منِ اهل پاییز
برگهای زردم را بتکان !
می خواهم با بوی تنت
بهار را
من ، رج به رج
نفس بکشم
و آنگاه
برای بودنت ، ستاره نذر کنم
هر شب ، یکی
تا به تعظیم ات آورم !
با هر بار گفتنت که:
دوســـــــــــتـت دارم
بنای عقل را در هم خواهم کوفت !
من آسمان را به اشکِ شوق خواهم کشید
تا کویر را با خنده پر کنم !
و ساقه های گندم را با زمزمه های باد، سرمست !
من خدا را هم
از ایمان خویش
خواهم ترساند !!
بــــــــــاور کن ...

نوشته شده در ۱٦ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()

ای که همچون چشمه ای خروشان در بیابان تشنگی هایم مرا لبریز از محبت خود کردی و مرا که تشنه ی قطره ای بودم از چمشه ی زلالت سیراب نمودی تا آخرین لحظه های عمرم فراموشت نمیکنم، دوستت دارم مثل یک دوست...

نوشته شده در ۱٤ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()

آغوش  من فقط  به اندازه تو جا دارد ...
 
این تمام لذت من است ...

وقتی با اصرار مرا می خوانی ...

وقتی با چشم های بسته گرمای نفسهایت را احساس می کنم ...

این روزها شب هایم از روزها روشن تر است ...

تو تمام انتظار هر روز منی

تا به تو برسم ...

من این انتظار عاشقانه را می پرستم ...

تمام روز انتظار تا تو بیایی ...

آغوش من فقط اندازه تو جا دارد ...

اگر خوب گوش کنی

این ضربان های تند و پی در پی قلبم را می شنوی

تو را فریاد می زنند ...

 مخاطب کلامم که هیچ ...

 مخاطب ضربا نهای قلبم هم تویی ...

 ببین تعبیر می کنم که گاهی خواب تو

همان  نهایت آرزوی من است ...

ببین فریاد سکوت من از همیشه بلند تر است ...

بهانه نمیگیرم ...

دلم بهانه گیر شده ...

دلتنگ هم نمی شوم ...

او دلتنگ می شود ...

حرف مرا نمی فهمد ...

تو را می خواهد ...

مثل کودکی لجباز

با گریه و جیغ پاهایش را به زمین می کوبد و جیغ می زند ...

دستهایش را هم روی گوش هایش می گذارد

تا مثلا بگوید نمی شنوم ...

ساعت ها را می شمارم ...

دقیقه ها را

و ثانیه ها را ...

باید برای نبودنت تا آمدنت بهانه پیدا کنم ...

نمی دانم چرا اینقدر بی طاقت شده ام ...

حسود شده ام ...

تو را همیشه می خواهم ...

اما نه ...

این دلتنگیهای شدید شاید تو را هم بیازارد ...

نمی خواهم برنجی ...

من به همان لحظه های کوتاه قانعم ...

تو فقط باش ...

حتی لحظه ای ...

 فقط به خاطر بسپار

 آغوش من فقط اندازه تو جا دارد و بس !!!!

باور نمی کنی ؟؟؟

همین لحظه

چشمهایت را ببند ...

خیال مرا در آغوش بکش ...

ببین لبریز می شوی از عشق ...

از من ...

از نیازی آمیخته به شرم ...

ببین آغوش من فقط به اندازه تو جا دارد ...

نوشته شده در ٦ تیر ۱۳٩٠ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

آن کسی که باورت دارد یک قدم  از آن کسی که دوستت دارد جلوتر  است. تکلیف من چیست که هم باورت دارم و هم دوستت دارم.

نوشته شده در ٤ تیر ۱۳٩٠ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

گئجه آی چیخمیش ایدی
من ایدیم، بیرده او کئچمیش کوچه لر،
بیرده خییالین من ایله
اوچوموز یولداشیدیق.
تا اورک سیزلادی، بیلدیم سنی خاطیرله ییری
یئنه سنله او کئچن گونلریمیز یادیما دوشدو
او گؤزل خاطیره لر
او شیرین خاطیره لر جانیما اود سالدی یئنه
ائله آندیم هله آیریلمامیشیق
ائله آندیم کی: محبت آرامیزدا هله وار
اولدوم اول عاشیق- دیوانه کی ایستیردی سنی...

نوشته شده در ۱ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

برای امروز و فردا
عهد می بندم
نهایت شادی را به تو هدیه کنم.
عهد می بندم
نه در صداقت تو شک کنم و نه بی اعتماد ،
بلکه در حیات تو را با رشد و ژرفای بیشتری غنا بخشم.
عهد می بندم هرگز تلاش نکنم تا تو را تغییر دهم
بلکه تغییراتی را که خود میپذیری
بپذیرم.
و محبت تو را می پذیرم بی آنکه دغدغه فردا داشته باشم ،
چون می دانم
فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت.

نوشته شده در ٢۸ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()

دئیرم قبری قازان کاش یورولوب بیر دایانیدی
کفنیم گئج یئتیشیدی،جسدیم بیر یوبانیدی
کفنه بوکمه میش ای گول یئتیشیب سنده گلیدین
حسرتینده سارالان گوزلریمی بیرده گوریدین

نوشته شده در ٢٤ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

دلم دیوانه توست

عاشق پیمانه توست

گر زهر دهی اندر پیمانه بمن

شربتش نوشم چون دلم دلداده ی توست

نوشته شده در ٢٢ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

ساقیا می و پیمانه نی گوندر بو گئجه داغلامیشام
یوخو گیرمز کوزومه اوقدر اغلامیشام
ساقیا دولدور ایچیم گول هوسی ائیله میشم
یاریمی الدیلار الدن کیمه من نیله میشم


نوشته شده در ۱۸ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

باخدیم دالیسیجا یار گئدنده

بیر یولدا دئدیم باخار گئدنده


باخدی قاپیدان کئچنده گولدو


بیلمیردی اورک اومار گئدنده


باغلاندی دیلیم اورکدن آمما


آز قالدی چئکم هاوار گئدنده


گئتمه گئدیسن ؟ یاواش – یاواش گئت


جانیم بیلی سن چیخار گئدنده


دؤندر گؤزونو خومار – خومار باخ


قویما منی ده ، خومار گئدنده


سن سیزلیگه دوزمگیم چتیندی


گل جانیمی آل قوتار گئدنده


سندن سورا عشقی نئیلیرم من


آل عشقینی ده آپار گئدنده

نوشته شده در ۱٦ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()

چه کسی میگوید که گرانی اینجاست!

دوره ارزانی است!

چه شرافت ارزان

تن عریان ارزان

و دروغ از همه چیز ارزانتر

آبرو قیمت یک تکه نان

و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان!

" دکترشریعتی"

نوشته شده در ۱۱ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()

سئوگیلیم،عشق اولماسا،وارلیق بوتون افسانه دیر


عشقیــده ن محــروم اولان،انسـانلیغــا بیگــانه دیر


سئـوگی دیـر،یالنیــز محببتــدیر حیــاتین جـوهــری


بیر کونـول کی عشق ذوقین دویماسا،غمخــانه دیر


من اسیــر عشقییــم،اوز خـالقیمین،اوز یـوردومــــون


سئــومــه یـن اوز خالقینی،اوز یـوردونــو دیوانـه دیــر


قوی وطن داییم ایشیقلانسین،گوزه ل بیر شمع تک


کونلوم!اول شمعین ضییاسین سیر ائده ن پروانه دیر


نـازنیــن!رعنـــــا گـوزللــردیــر،بـاخیـرسـان هـر یـانــا


بس بو تورپــاق اینــدی بیر جنت دگیــل،آیـا نـه دیـر؟!


اولکـه میـزده گور نه لــر وار،باشقــا بیر عالـم ده ییک


هـر چیچک بیـر نـازنیــن!هر غنچـه بیــر جـانـانـه دیــر


"واحید" - م من،سئوگیلیم،منده ن خیانت گورمه سن


شاعیــره م،عشقیم ده اوز قلبیـم کیمی مـردانــه دیــر

نوشته شده در ٩ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

آرام بخوان چون آهسته نوشتم، بی پروا بخوان چون از خود نوشتم، نزدیک کسی نخوان، چون تنها نوشتم و از دل بخوان، چون با دل نوشتم

دوستت دارم

نوشته شده در ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

خدایا تمام خنده های تلخ امروزم را می دهم

یکی از آن گریه های شیرین کودکیم را پس بده

نوشته شده در ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()

لیز خوردن بهانه ای است برای اینکه دستای کسی رو که دوست داری بهتر بگیری

نوشته شده در ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

با اینکه هر روز و شب جلوی چشامی و بهت خیره میشم و تو رویای با تو بودن محو میشم ولی دلم برات تنگ میشه!!!
آفتاب هم نمی‏اید تا شاید دوری تو را مرهمی شود نازنین هوا سرد است و من چشم به راه آمدنت دستانم را "رها" می کنم.
تازه دیشب رفتی! وای چگونه  تا فردا تاب بیاورم گلم!
دلم برای شنیدن صدایت تنگ شده دلم می خواهد دوباره کنارت بنشینم و با تو ساعت ها سخن بگویم زودتر برگرد.

دوستت دارم ای مهربان

نوشته شده در ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخند تو زندگی می کنند با نفس تو آرام می گیرند و به امیدت زنده هستند

خودت را برای کسی شرح نده ! 

در عوض به تحلیل های دیگران در مورد خودت گوش کن 

و لبخند بزن ...

لبخند بزن

دوست من لبخند جذابتان می کند

همه ما به سمت افرادیکه لبخند می زنند کشیده می شویم.

لبخند یک کشش و جذبه فوری

ایجاد می کند. دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم.

نوشته شده در ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

منو با یک بوسه ببر تاستاره

منو با یه بوسه ، ببر تا ستاره ، بمونو یک لحظه نگام کن دوباره ، تو چشمای نازت یه دنیا امیده، منو با یه بوسه ببر تا سپیده، تو بودی که عشقو به قلبم سپردی ،منو تا  به جشن شب و آینه  بردی ، توکه  باشی دنیا، قشنگه همیشه ، دیگه حتی پرواز برام ساده میشه

منو با یه بوسه ببر تا ستاره

یه شب زیر بارون صدام کن دوباره،بذار جون بگیرم از حرم نفس هات،طلوعی به پا کن ز آتیش دستات، هنوزعطر موهات توی خونه مونده ، نگاهت منو تا به ابرا رسونده ، توهمزاد نوری ، یه نور مقدس ، به تو دل سپردن چه آسونو سادهست، کمک کن که از عشق ترانه بسازم ، هزار باردیگه به تو دل ببازم، غمت روبه دست فراموشی بسپار ای نازنین

منو با یک بوسه ببر تاستاره

نوشته شده در ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

یکی را دوست دارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد زندگیم را با گرمای عشق او میگذرانم !کسی را دوست دارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمی توانم، یکی را دوست دارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد، یکی را دوست دارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست، یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست دارم،آری یکی را از ته دل صادقانه دوست دارم ، کسی که همدم دل تنهای من است ، کسی را دوست دارم که برای من بهترین است ،برای من عزیزترین است، یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست دارم ، یکی را دوست دارم با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما من، دیوانه وار تنها او را دوست دارم.


کاش می توانستم داد بزنم و بگویم که چقدر دوستت دارم...

نوشته شده در ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

 

نوشته شده در ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

نگاهت را قاب می گیرم.

در پس آن لبخند. که به من. شور و نشاط زندگی می بخشد.

امروز روز توست…

تولدت مبارک محمدجان

نوشته شده در ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()

دلم میخواد  دفتر خاطراتمو از یاد تو پر بکنم، نام تو رو رو سر در دلم حک بکنم، عکس تو رو رو قلبم قاب بکنم، دلم میخواد چشای نازت رو پرستش بکنم، دلم میخواد الهه عشقم بشی تو رو زیارت بکنم، دلم میخواد  اگه بیای تو زندگیم  قلبمو بنامت بکنم...

دلم میخواد ... دلم میخواد... دلم میخواد ...

نوشته شده در ۳٠ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم...

خسته شدم بس که از سرما لرزیدم...
بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد...
خسته شدم بس که تنها دویدم...
اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن...
می خواهم با تو گریه کنم ...
خسته شدم بس که تنها گریه کردم...
می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...
خسته شدم بس که تنها ایستادم...

خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم

دوستت دارم ای بهترین بهترین ها...

نوشته شده در ٢٧ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

اگر آغلار گوزومی بیر نازلی گوریمیش

بوقلبیمده یانار اوتلاری سوگی گوریمیش

بو دفتریمی یازدیغیمی بیر اوخییمیش

او آغلاسا مندن بدتر آغلار منیده آغلاداری

من بولیدیم که یامان دردیمی یارمدا بولیمیش

دردیمه درمان ایده بولمز نازیمی باری اوچگیمیش

اولماخ اوزمان نوش جان ایلردیم اگر گوزلریوزوو باخمیش اولیدی

ال اللریون ایستیسینه قاتمیش اولیدی

باش دیزلرون اوستونده جان ورماغیم ای داد نه شیرین اولایمیش

نوشته شده در ٢٥ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()

ای کاش کودک بودم، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو، همه چیز را فراموش میکردم. کاش کودک بودم تا شبها قبل از اینکه بفهمم چه کسی برایم لالایی گفته، عمیق ترین خواب دنیا را داشتم.وصبح ها با خمیازه وعشوه ای کودکانه،بعد از همه از خواب برمی خواستم.

ای کاش کودک بودم ، تا هر وقت دلم می گرفت با صدای بلند گریه می کردم و داد می زدم تا همه درد مرا بفهمند.

ای کاش کودک بودم ، تا عروسکهایم را در اختیار می گرفتم و هر گونه که دوست دارم با آنها بازی می کردم و هیچ وقت عروسک هیچ کس نمی شدم.

ای کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود.

ای کاش کودک بودم ، تا از ته دل می خندیدم،نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم.

ای کاش کودک بودم، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو، همه چیز را فراموش می کردم.

ای کاش کودک بودم، تا سرنوشت مرا به بازی نمی گرفت و شکست را درک نمی کردم.

ای کاش کودک بودم، تاوسوسه کاری به من نداشت و احساس مرا اسیر خود نمی کرد.

ای کاش سالها می گذرد ولی من هنوز کودکم...

 کودک بودم ، تا شاید معصومیت چشمانم در تو اثر می کرد.

ای کاش کودک بودم ، تا هیچ گاه تو را نمیخواستم و دلم برایت تنگ نمی شد.

چه زود بزرگ شدم !

نوشته شده در ٩ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات ()


ساقیااز بوسه لعل لبت سرشارم امشب شهد کامت را بنازم
مست کن از چشم مست خویش دیگر بارم امشب دور جامت را بنازم
 سحرو افسون،هر چه داری ساز کن در کارم امشب طبع رامت را بنازم
 در هوای خال گیسوی تو شد دل یارم امشب مرغ بامت را بنازم
 ای پری روی کمند انداز دامت را بنازم
  ساغری برگیر و از خمخانه اسرار هستی می بدست آشنا ده
 وزدل نا پختگان بزدای نقش خود پرستی جان آنان را جلا ده
 بر بطی بردار و بنوازش دمی با چیره دستی بزم رندان را صفا ده
 زان بهشتی طلعت دولت سرای عشق و مستی مژده وصلی به ما ده
 مر حبا ای نازنین ساقی مرامت را بنازم
 دوش می گفتی که در دامان باغ از داغ رویش برگ گل خوناب دارد
 شرمسار از دیده جان پرور افسانه گویش چشم نرگس خواب دارد
 در کف باد سحر گاهی ز پیچ و تاب مویش زلف سنبل تاب دارد
شاخه توحید را سر چشمه،خون گلویش تا ابد سیراب دارد
 حسن تعبیر تو را لطف کلامت را بنازم
 من که حیرانم نمی دانم کدامت را بنازم

نوشته شده در ٦ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات ()


Design By : Pichak